تبليغاتX
بی تویک روز در این فاصله ها میمیــــــرم

بی تویک روز در این فاصله ها میمیــــــرم

اگه اون بود نمی ذاشت حال مـــــن اینجوری باشـــــــــه

اگر ماه بودم به هر جا که بودم

سراغ تو را از خدا می گرفتم

اگر سنگ بودم به هر جا که بودی

سر رهگذار تو جا می گرفتم

اگر ماه بودی به صد ناز شاید

شبی بر لب بام من می نشستی

اگر سنگ بودی به هر جا که بودم

مرا می شکستی مرا می شکستی

+نوشته شده در جمعه 1388/09/27ساعت11:47توسط الهه | |

ديدي اگه سياه بشي سپيدي خوب پيدا ميشـــــــــــــــــــــــــه

تو هم سياه منم سپيد ، عشقها خاكستري مي شــــــــــــــــــه

ديدي واسه نرفتنت زندوني كردم چشماتـــــــــــــــــــــــــــــو

برات شدم اسير تن ، تو قاب دل پشت شيشـــــــــــــــــــه

ديدي كه سهم دل من از عاشقي نديدنـــــــــــــــــــــــــــــــه

نديدني كه عادته ، عادت مي مونه هميشـــــــــــــــــــــــــــــه

ديدي اگه پيشم نياي دنيا رو ويرون مي كنـــــــــــــــــــــــــــم

ويروني معنا نداره وقتي تو هستي هميشــــــــــــــــــــــــــــــه

ديدي سكوت گريه هات مرحم زخمهاي منـــــــــــــــــــــــــــه

زمزمه هاي بي صدات دليل زنده بودنــــــــــــــــــــــــــــــــه

ديدي كه غربت نگات براي من مقدســــــــــــــــــــــــــــــــه

فاصله ي اشكاي تو تا بغض من يك نفســــــــــــــــــــــــــــه

ديدي ازم خسته شدي ، بس كه نوشتم واسه تـــــــــــــــــــــو

از خيلي وقتا پيش مي گي : عشق و گدايي نمي شــــــــــــــــه

هر چي ديدي ديگه بسه ، يه كمي هم ما رو ببيــــــــــــــــــــــن

شايد دلت مثه چشات به بودنم راضي بشــــــــــــــــــــــــــــــه

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/22ساعت8:41توسط الهه | |

نگاهم كن كه من رو به سقــــــــــــــوطم

نه اين من نيست مني كه رو به روتـــــــــــــــم

بذار همه ببينن آسمونم بي غروبـــــــــــــــه

بذار مردم بدونن كه ستاره شون دروغـــــــــــــه

يه كاري كن ، يه كاري كن نگو سهم من اين بــــــــــــــوده

نذار از هم بپاشم من از اين تكرار بيهـــــــــــــــــــوده

يه كاري كن يه كاري كن كه مي ترسم از ايــــــــــن آوار

يه كاري كن اگه دستات هنـــــــــــــــوزم ناجيه اي يــــــــــــار

اين منم پر شكسته ، خسته ي خستـــــــــــــــــــــــه

از خودم بيـــــــــــزار و از هر بال شكستــــــه

ببين اسير بن بسته جنونـــــــــــــــــــــم

نمي تونم نمي تونم كه من اينجا بمونــــــــــــــــــــم

 

+نوشته شده در یکشنبه 1388/06/29ساعت12:12توسط الهه | |

 

با تو شعرام همگي رنگ بهاره

با تو هيچ چيزي دلم كم نمياره

وقتي نيستي همه چي تيره و تاره

كاش ببخشي تو خطاهامو دوباره

اي خداي مهربون دلم گرفتــــــــــــــــه

از اين ابر نيمه جون دلم گرفتــــــــــــه

از زمين و آسمون دلم گرفتــــــــــــــــه

آخه اشكامو ببين ، دلم گرفتـــــــــــــــه

تو خطاهامو نبين ، دلم گرفتــــــــــــــه

تو ببخش فقط همين ،دلم گرفتـــــــــــه

توي لحظه هاي من شيرين ترينــــــــي

واسه عشق و عاشقي تو بهترينــــــــي

كاش هميشه محرم دل تو باشـــــــــــــم

تو بزرگي ، اولين و آخرينـــــــــــــــــي

 

+نوشته شده در سه شنبه 1388/06/24ساعت18:33توسط الهه |

تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد

و اشک من تو را بدرود خواهد گفت

تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی

تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی

تو را کوچیدن از این خاک دل بر کندن از جان است

تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است

من اینجا ریشه در خاکم

من اینجا تا نفس باقی است می مانم

من اینجا چه می خواهم نمی دانم

من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی گل بر می افشانم

من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید سرود فتح می خوانم

و می دانم تو روزی باز خواهی گشت

+نوشته شده در دوشنبه 1388/06/02ساعت11:1توسط الهه | |

آغوشت رو به غير من به روي هيچكي وا نكن

 من و از اين دلخوشي و آرامشم جدا نكن

من براي با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن كنارت تو بگو به هر كجا پر مي كشم

منو تو آغوشت بگير آغوش تو مقدسه

بوسیدنت براي من تولد يك نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش مي كشه

نوازش دستای تو عادت تركم نمي شه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار

به پاي عشق من بمون هيچكس و جاي من نيار

مهر لبات و تن و روي لب كسي نزن

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن

                                 

                                                                    

                                                                    

+نوشته شده در جمعه 1388/05/30ساعت20:17توسط الهه | |

دل كه تنگ است كجا بايد رفت؟

با كه بايد آميخت؟با كه بايد پيوست؟

به درو دشت و دمن؟

يا به باغ و گل و گلزار و چمن؟

يا به خلوت تنهايي و امن؟

پير فرزانه ي من بانگ برآورد كه اين حرف نكوست

دل كه تنگ است برو خانه ي دوست

شانه اش جايگه گريه ي توست

سخنش راه گشا

بوسه اش مرحم زخم دل توست

عشق او چاره ي دلتنگي توست

دل كه تنگ است برو خانه ي دوست

خانه اش خانه ي توست

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/22ساعت18:28توسط الهه | |

هي فلاني

به گمانم زندگي چيزي جز يك فريب ساده

آن هم از دست عزيزي كه

تو دنيا را

جز با او و براي او نمي خواهي

نيست

آري

به گمانم زندگي همين بايد باشد

+نوشته شده در سه شنبه 1388/05/20ساعت20:42توسط الهه |

آخرين شعر مرا قاب بگير

پشت پنجره نگاهت بگذار

تا كه تنهاييت با ديدن آن جا بخورد

و بداند

كه دل من با توست

در همين يك قدمي

+نوشته شده در دوشنبه 1388/05/19ساعت20:5توسط الهه | |